سرای برای نا گفتهای من
دلزده ها
خمیازه ها را قورت می دهم تا بیدار باشم بیچاره چشمها مدتهاست انتظار خواب شیرین را می کشند شبا با یاد حرفات می خوابمو تو میای تو خوابم نمی دونم چرا وقتی تو رو تو خواب می بینم دلم برات تنگ می شه دیگه تموم شد من تو رو دیروز شناختم فهمیدم با اونی که من تو ذهنم ازت ساختم متفاوتی می دونی واسه چی واسه غرورت غروری که منو از تو جدا می کنه غروری که فقط با شکستن دل من مواجه می شد. من دوست داشتن رو فقط واسه خودمو خودت خواستم پس چرا با من چنین کردی
منو باور کن شاید سخت باشه اما....
من تو رو باور نداشتم

دوست دارم منو ببخش
تو با حرفات کاری کردی که من بین همه یه انسان پوچ بشم انسانی که حرفاش مثل فنجون چای خالی بی ارزشه من مثل تو نمی تونم باشم
من از تو بتی ساختم که همیشه تو قلبم بوداما تو از من یه عروسک ساختی که همیشه بامن بازی می کردی اگه حوصله داشته باشی باعشق بامن حرف می زدی اگه نداشتی
می خوام فراموش کنم خدا خودت کمکم کن می خوام زندگی کنم می خوام رها باشم
خدایا میشه من دیگه خواب نبینم
من با اینکه دوست داشتم اما منو زیر پاهات له کردی
به من یاد دادن دوست داشتن زوری نیست
حالا هر کاری که من مانعت بودم رو انجام بده با هرکی می خوای برو هر لباسی خواستی بپوشو هر جا خواستی بری برو
تموم شد شاید منو حالا حالا ها نبینی پس بر خوش باش و اینو بدون که من از تو دور بودم اما من تو رو خیلی......
اگه تو بهترین عشقی منم بودم اگه تو با من بودی منم با تو بودم اما من گذشت داشتم اماتو...
تو دنیای که من داشتم به جز تو نبود اما تو دنیای تو دلی اومده بود که تو اونو باور نداشتی گفتم باورم کن گفتی باچه صداقتی می گی این جوابم بود جوابی که تموم حرفامو به سکوت منجر کرد
سکوت من فقط از لبام نبود از روی دلم بود چرا باور نکردی همه درد سر تو فقط...
اما دردسرای من از گفتن احساسم شروع شد
تو برای گذشتن هردردسری گذشت نکردی ولی توقع گذشت منو داشتی
| Design By : Night Skin |


